لسان الملك سپهر

1220

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

دختر عمّ من است و خالهء او در خانهء من است و از اين سوى امير المؤمنين را نيز امامه دختر عمّ بود و فاطمه عليه السّلام در خانهء او مىزيست و او امامه را از مكه برآورده بود . رسول خداى را بانگ ايشان از خواب برانگيخت و فرمود : يا علىّ انت منّى و انا منك و جعفر را فرمود : اشبهت خلقى و خلقى و زيد را فرمود : فامّا انت يا زيد فمولاى و مولاهما آنگاه با جعفر فرمود : امامه را تو بدار ، زيرا كه خالهء او در خانهء تو است و خاله منزلت مادر دارد و فرمود : لا تنكح المرأة على عمّتها و على خالتها الّا باذنها يعنى : هيچ زن ضجيع شوى عمه و شوهر خاله خود نتواند شد ، چندان‌كه عمه و خالهء او زنده باشند مگر به اذن ايشان . بالجمله جعفر خوشوقت شد و برخاست و به گرد رسول خداى به يك پاى بگشت . پيغمبر فرمود : اين چيست ؟ عرض كرد كه : مردم حبشه پادشاهان خويش را چنين تحيّت كنند و به روايتى گفت : نجاشى چون كسى را از خود خشنود ساختى و آن كس برخاستى و گرد او چنين بگشتى . و گويند : با پيغمبر گفتند : چرا امامه را از بهر خويش نكاح نبندى ؟ فرمود او دختر برادر رضاعى من است و چنين حديث كنند كه امامه را با مسلمة بن ابى مسلمه نكاح بست و اين نزد من بنده ضعيف مىآيد چه دختر حمزه عليه السّلام را شدّاد بن اسامه ليثى به شرط زنى برد . چنان كه در قصّه خيبر حاجت به ذكر آن رفت و نام او را بعضى امة اللّه و جماعتى عمّاره رقم كرده‌اند . تواند بود كه امة اللّه و عماره از القاب او و نام او امامه باشد . بالجمله رسول خداى با ميمونه در مراجعت از عمره در اراضى سرف زفاف كرد ، اما امامه چون به مدينه آمد از موضع قبر پدر پرسش فرمود و به زيارت قبر پدر شد و رسم سوگوارى به پاى برد و حسان بن ثابت در تقرير سوگ او اين شعرها انشاد كرد : تسائل عن قرم « 1 » هجان « 2 » سميدع « 3 » * لدى البأس مغوار الصّباح جسور اخى ثقة يهتز للعرف « 4 » و النّدا * بعيد المدى فى النّائبات صبور فقلت لها انّ الشّهادة راحة * و رضوان ربّ يا أمام « 5 » غفور

--> ( 1 ) . قرم : به معنى سيّد و بزرگ است . ( 2 ) . هجان : كريم العسب و خالص از هر چيزى . ( 3 ) . سميدع : شجاع . ( 4 ) . عرف : به معنى بخشش . ( 5 ) . يا امام : منادى مرخّم است و غرض از آن امامه دختر حمزه است ( س ) .